محمد باقر شريعتى سبزوارى
331
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
صداهاى ملازم وجود آنها حكايت مىنمايد و در نتيجه ، حروف تهجى از همديگر تميز پيدا كرده ، كلمات مركبه پيدا مىشود ، چنانكه مىبينيم مقدار زياد و قابل توجهى از كلماتِ زبانها و لغتهاى گوناگون ، حكايت اصواتى است كه حوادث صدادار ، مقارن حادثه پيدا مىشوند و در اين باب ، استعمال اشاره با دست و سر ، چشم و ساير اعضا ، زياد مؤثر هستند و مقارن اين احوال ، ديگر انسان به مجرد شنيدن كلمه ، بىتوقف به ياد حادثه مىافتد و دلالت عقلى و طبعى ، جاى خود را به دلالت لفظى مىدهد و انسان با پيدا كردن شعور به اين ويژگى ، كار تكلم را يكسره مىنمايد ، تا كار به جايى مىرسد كه انسان هنگام سخن گفتن يا سخن شنيدن از الفاظ غفلت كرده و تنها متوجه معنا مىشود چنانكه گويى معنا را مىگويد يا مىشنود ؛ يعنى معنا به حسب عقيدهء وى ، خود لفظ گرديده و از اينجاست كه زشتى و زيبايى ، محبوبيت و منفوريتِ معنا در لفظ تأثير كرده ، گاهى مىشود كه صفتى از معنايى به لفظى و از لفظ به معناى ديگر و همچنين . . . سرايت مىكند . اينجاست كه كار اعتبار تمام شده و به حسب اعتبار ، لفظ ، عين معنا مىشود . آنگاه اختلاف محيطهايى كه افراد انسان بهواسطهء مهاجرت و انشعابات قومى به وجود آوردهاند از سويى و وضع الفاظ تازه بهواسطهء روبهرويى با احتياجات تازه بهواسطهء تكامل زندگى اجتماعى از طرف ديگر و انتخاب اخف و اسهل از سوى ديگر ، موجب اشتقاق لغتهاى متنوعه از يك لغت اصلى و بروز و ظهور تهجّىهاى ( حرف هجايند ) گوناگون در محيطهاى مختلف شده و گفتگوهاى كامل صورت مىپذيرد . در همهء كلمات ، لفظ نمايندهء معنا گرديده ، بلكه در ظرف اعتبار و محيط تفهيم و تفهم ، خود معنا مىگردد . گويى لفظ و كلمات ، عين معناست . 3 . رياست و مرئوسيت و لوازم آنها علّامه در جاى جاى تفسيرش مطرح ساخته كه يكى از اعتبارات موضوع استخدام است ، بدين توضيح كه انسان رابطهاى با قوا و اعضايش دارد كه اين رابطه ، عينى و تكوينى است ، بلكه تمام اجزاى وجودى انسان ، مملوك واقعى او و در خدمت اوست .